حجاب (حائل)
مرا زمن بستان دلبرا به جذبهي خويش
كه نيست هيچ حجابي مرا چو من در پيش
مرا ز سوي من و كاينات با خود كش
كزآن طرف همه نوش است و زين طرف همه نيش
از آنكه با تو شدم دوست دشمن خويشم
كه هركه با تو بود دوست، هست دشمن خويش
طريق فقر و فنا را به من نما كه بود
طريق فقر و فنا بهترين ره اي درويش
چگونه يك قدم از خويشتن نهم بيرون
كه هست هستي من سد راهم از پس و پيش
من از تو دور نبودم به هيچ وجه ولي
فكند از تو مرا دور عقل دورانديش
تو با مني ز منت انفصال ممكن نيست
كسي چگونه شود منفصل ز سايهي خويش
چو سايه تابع شخص است از جميع وجوه
مپرس از او كه تو را چيست دين و مذهب و كيش
چو سايهي توام اي دوست لطف كن با من
مرا به هيچ حسابي مگير از كم و بيش
دواي درد تو اي مغربي برون ز تو نيست
كه هم تو درد و دوايي و هم تو مرهم ريش
(ديوان شمس مغربي)
بيا، که بيتو به جان آمدم ز تنهايي
نمانده صبر و مرا بيش ازين شکيبايي
بيا، که جان مرا بيتو نيست برگ حيات
بيا، که چشم مرا بيتو نيست بينايي
بيا، که بيتو دلم راحتي نمييابد
بيا، که بيتو ندارد دو ديده بينايي
اگر جهان همه زير و زبر شود ز غمت
تو را چه غم؟ که تو خو کردهاي به تنهايي
حجاب روي تو هم روي توست در همه حال
نهاني از همه عالم ز بسکه پيدايي
عروس حسن تو را هيچ درنمييابد
به گاه جلوه، مگر ديدهي تماشايي
ز بس که بر سر کوي تو نالهها کردم
بسوخت بر من مسکين دل تماشايي
نديده روي تو، از عشق عالمي مرده
يکي نماند اگر خود جمال بنمايي
ز چهره پرده برانداز، تا سر اندازي
روان فشاند بر روي تو ز شيدايي
به پرده در چه نشيني؟ چه باشد ار نفسي
به پرسش دل بيچارهاي برون آيي!
نظر کني به دل خستهي شکسته دلي
مگر که رحمتت آيد، برو ببخشايي
دل عراقي بيچاره آرزومند است
اميد بسته که: تا کي نقاب بگشايي؟
(ديوان اشعار فخرالدين عراقي)
حائل (حجاب، پرده):
حجاب، همان پرده و مانع بين ما و حضرت دوست است.
در دعاي ابوحمزه ثُمالي ميخوانيم:
«وَ أَنــَّكَ لا تحَتَجِب ُ عَن خَلقِك، اِلّا اَن تحَجُـبَهُمُ الاَعمالُ دُونـك»
«و تو از آفريدگانت هرگز در پرده نيستي، جز اينكه كردارشان آنان را از تو محجوب نمايد.»
شيخ روزبهان در شرح شطحيات ميگويد:
«حجاب حائل است ميان طالب و مطلوب. حقيقت حجاب، آنچه تو را منع کند از حق، و اگرچه کواشف و معارف بود.»
همچنين در مشربالارواح انواع حجابها را ذكر نموده و ميگويد:
«حجاب اهل بدايت آن چيزي است كه متعلق به اين عالم است و حجاب متوسطين آنچه است كه به آخرت تعلق دارد و حجاب اهل نهايت امتناع جمال قديم است به جهت غيرت كه سختترين حجاب براي مشاهدة حضرت حق است.»
(مشرب الارواح)
فخرالدين عراقي ميگويد:
«حجاب مانعي را گويند که عاشق را از معشوق باز دارد.»
حجاب آن است که به آن انسان از قرب حق محجوب شود. حق را حجابي نيست، زيرا حجاب براي حادث است و اصل همهي حجابها باقي بودن عاشق در قبال معشوق است.
حضرت دوست ميفرمايد:
فَاَينَمَا تُوَلّوُا فَثَمَّ وَجهُالله «هر طرف رو كنيد آنجا روي خداست.»
بنا براين عالم مظهر تجلي و صفات خداوند سبحان است. جهان يكپارچه نور است. آنكه اين نور را نميبيند، نابينا است و الا هيچ انسان بينايي نميتواند منكر اين نور باشد.
شيخ محمود شبستري در كتاب ارزشمند گلشن راز ميگويد:
دلي كز معرفت نور ضياء ديد
به هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
جمالالعارفين و امامالعاشقين حضرت امام خميني (ره) معتقد است اگر جمال يار از ما پوشيده است، اين مشکل از خود ما است و اگر پردهي پندار از ديدگان ما کنار رود، جهان را که يکپارچه نور است خواهيم ديد:
عيب از ماست اگر دوست ز ما مستور است
ديده بگشاي كه بيني همه عالم طور است
لاف كم زن كه نبيند رخ خورشيد جهان
چشم خفاش كه از ديدن نوري كور است
يارب اين پردهي پندار كه در ديدهي ماست
باز كن تا كه ببينم همه عالم نور است
ج
وقت آن است كه بنشينم و دم در نزنم
به همه كون و مكان مدحت او مسطور است
لسانالغيب خواجه شيراز نيز معتقد است که اگر ميان عاشق و معشوق حائلي وجود داشته باشد آن حائل خودِ عاشق است:
ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ! از ميان برخيز
حجاب راه تويي حافظ از ميان برخيز
خوشا كسي كه در اين راه بي حجاب رود
حضرت امام (ره) نيز در اين باره ميفرمايد:
بگذر از خويش اگر عاشق دلباختهاي
كه ميان تو و او جز تو كسي حايل نيست
شيخ فريدالدين ابوحامد عطار نيشابوري نیز در جوهرالذات میگوید:
تویی اندر صفات خود نمودار
حجاب خود خودی از پیش بردار
عطار در الهي نامه، فروغ روي دوست را، حجاب راه ميشمارد:
چو رويش را حجاب بي حسابست
جمالش را فروغ او حجابست
ذره ذرة عالم هستي، خود حجاب محسوب ميشود:
چو يك يك ذرة عالم حجابست
تو را گر ذرهاي باشد حسابست
عطار معتقد است توجه، ارزش و بها دادن به طاعات، نيز حجاب محسوب ميشود:
دگر ره گر به طاعت بنگري باز
تو را حالي حجابي افتد آغاز
چو از طاعت حجابي پيشت آيد
حجاب از جاه جستن بيشت آيد
همچنين عطار وجود خويشتن را حجاب راه خويش ميداند و ميگويد:
ما درين ره حجاب خويشتنيم
ورنه روي تو در برابر ماست
حضرت امام ميفرمايند:
بردار حجاب تا جمالش بيني
تا طلعت ذات بيمثالش بيني
خفاش ز جلد خويشتن بيرون آي
تا جلوهي خورشيد جلالش بيني
فخرالدین عراقی در لمعات میگوید:
حجاب روی تو هم روی توست در همه حال
نهانی از همه عالم ز بس که پیدایی
به هر که مینگرم صورت تو میبینم
از این بتان همه در چشم من تو میآیی
ز رشک تا نشناسد تو را کسی هر دم
جمال خود به لباسی دگر بیارایی
(رساله لمعات- عراقی)
و نشاید که او را غیری حجاب آید، چه حجاب محدود باشد و او را حد نیست، هرچه بینی در عالم صورت و معنی، صورت اوست و او به هیچ صورت مقید نه. در هرچه او نباشد، آن چیز نباشد و در هرچه او باشد، آن چیز هم نباشد.
(رساله لمعات- عراقی)
ذالنون مصري ميگويد: «سختترين حجابها ديدن نفس است.»
«به جنبد بغدادي گفتند: ميگويي كه حجاب سه است: نفس و خلق و دنيا، گفت: اين سه عام است و حجاب خاص سه است: ديد طاعت و ديد ثواب و ديد كرامت.»
و نيز بوبکر واسطي گفت: «حجاب هر موجودي به وجود اوست از وجود خود.»
در كتاب مقالات شمس مهمترين حجاب همان وجود مادي معرفي شده:
«اما براي طالبان سخن دراز كردند شرح حجابها را، هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت. همة حجابها يك حجاب است، جز آن يكي، هيچ حجابي نيست، آن را حجاب اين وجود است.» (مقالات شمس)
نجمالدين رازي در باب حجاب معتقد است:
«حجاب عبارت از موانعي است كه ديدة بنده بدان از جمال حضرت جلت محجوب و ممنوع است، و آن جملگي عوالم مختلف دنيا و آخرت است كه به روايتي هژده هزار عالم گويند و به روايتي سيصد و شصت هزار. آنچه مناسبتر است هفتاد هزار است كه حديث صحيح بدان ناطق است كه انالله سبعين الف حجاب من نور و ظلمه» (مرصاد العباد)
حضرت مولانا در ديوان کبير شمس مواردي كه باعث حجاب ميشود را ذكر كرده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميشود:
1- کبر و غرور
كبر و مني خلق حجاب تو ميشود
در سايه بود از تو كسي كو مني نداشت
غبار هاست درون تو از حجاب مني
همي برون نشود آن غبار از يكبار
2- سخن و گفتار نيز خود حجابي بزرگ محسوب ميشود.
اين سخن فرع وجودست و حجابست ز نفي
كشف چيزي به حجابش نبود جز مردود
دم مزن ور بزني زير لب آهسته بزن
دم حجابست يكي تو كن و صد توي مكن
خاموش كه گفت وگو حجابند
از بحر معلق معاني
سخن كه خيزد از جان ز جان حجاب كند
زگوهر و لب دريا، زبان حجاب كند
3- جهان ماده و نقشهاي موجود در آن، جملگي حجابند.
جهان كفست و صفات خداست چون دريا
ز صاف بحر، كف اين جهان حجاب كند
ز نقشهاي زمين و ز آسمان منديش
كه نقشهاي زمين و زمان حجاب كند
نشان آيت حقست اين جهان فنا
ولي زخوبي حق، اين نشان حجاب كند
4- عقل و جان و دل و تن نيز حجاب هستند.
عقل، بند و دل، فريب و تن، غرور و جان، حجاب
ج راه ازين جمله گرانيها نهانست اي پسر
5- به اعتقاد مولانا دردها متفاوتند و ميتوانند حجاب ايجاد كنند و يا حجاب را برطرف نمايند. به هنگام بروز دردهاي معنوي، حجابها از بين ميرود و انسان به حق نزديك ميشود،
اما با برطرف شدن اين نوع دردها، بار ديگر بين انسان و حق، حجاب ايجاد ميشود، همچنين دردهاي مادي كه آدمي را به سوي همنوعانش سوق ميدهد، حجاب محسوب ميشوند.
به وقت درد بگوييم كاي تو و همه تو
چو درد رفت حجابي ميان ما بنهاد
دردهايي كآدمي را بر در خلقان برد
آن حجاب از اولست و آخر و پايان تويي
6- نظر و توجه بيش از حد به مصنوعات عالم آفرينش، تا هنگامي كه دل ما را از صانع غافل كند، حجاب محسوب ميشود.
مگو كه: خفته نيم ناظرم به صنع خدا
نظر به صنع حجابست از چنان منظور
7- تن و وجود مادي انسان، «من، تو، او ...» جملگي حجابند.
چيست درون جيب من جز تو و من حجاب من
اي من وتو فنا شده پيش بقاي اوي او
تن تو حجاب عزت، پس او هزار جنت
شكران و ماه رويان همه همچو مه مطهر
اي جان اسير تني، وي تن حجاب مني
وي سر، تو در رسني، وي دل تو در وطني
8- سماع چون پنجرهاي است كه گوش و دل عاشق را به سوي گلستان معنوي حق ميگشايد، اما گاهي اين سماع دلپذير و خوشايند، خود ميتواند «حجاب» باشد.
پنجرهاي شد سماع، سوي گلستان تو
گوش و دل عاشقان بر سر اين پنجره
آه كه اين پنجره هست حجابي عظيم
كه حجابي خوش است هيچ مگو اي سره
9- بهشت
بهشت اندر رهش كمتر حجابي
خرد پيش مهش كمتر سحابي
10- نفس كل
چو نفس كل همه كلي حجاب و روپوشست
زآفتاب جلالت كه نبستش ثاني
11- آگاهي و هوشياري نسبت به خود و تعينات مادي، مانند حجابياست كه مانع رؤيت حقيقت ميشود.
نه چشم گشتهاي تو كه بي آگهي ز خويش
ما را حجاب ديده و ديدار، آگهي
چون رعد نهاي خامش، چون پردة تست اين هش
وز صبر و فنا ميكش طوطي خطايي را
12- خواب و غفلت مترادف يكديگرند و از آن به عنوان حجابي آشكار ياد شده است.
تا بسوزم حجاب غفلت و خواب
ز آتش چشمهاي بيدارم
جام بتان گير و بهل جام خواب
پرده بود خواب و حجاب عيان
13- استدلال و «چون و چرا» در مسير سلوك حجاب است.
چرا مكن تو درينجا مگو: چرا نكنم
كه چشم جان را گشتست اين چرا، پرده
14- بسنده نمودن به علوم و دانشهاي مادي، ميتواند حجاب محسوب گردد.
اين دانش من گشته بر دانش تو پرده
فرياد من مسكين از دانش و آگاهي
در ديوان شمس، مولانا عشق را برطرف کنندهي هر نوع حجاب و پردهاي ميداند:
که عشق خلعت جانست و طوق کرَّمنا
براي ملک وصال و براي رفع حجاب
عشق است بر آسمان پريدن
صد پرده به هر نفس دريدن
همچنين فخرالدين عراقي نيز مانند مولانا عشق را برطرف كنندهي حجاب ميداند و معتقد است كه رفع حجاب بدون عشق دشوار است:
حجاب ره تويي برخيز و در فتراك عشق آويز
كه بي عشق آن حجاب تو ز ره دشوار برخيزد
حال که سخن از حجاب رفت خوب است که بدانيم محجوب کيست؟
محجوب کسي را گويند که هنوز حق بر او پوشيده است. خداي تعالي ميفرمايد:
« كَلا اِنــَّهُم يَومَئِذٍ لَمَحجُوبُون» (حقا که آنان از خداي خود آنروز در حجاباند).
0
الهي! به لطف مارا دست گير و به كرم پاي دار! دل در قرب كرم و جان در انتظار و در پيش حجابها بسيار، حجابها از پيش ما بردار و ما را به ما مگذار. يا رحيمُ يا غفار و يا حليمُ يا ستار!