السلام عليك يا فاطمة الزهرا

آيينه‌ي عفاف

 از رفتار فاطمه عفت جوشيده است و حيا  يادگار اوست.

حتي صبر زينبي نيز تجلي تربيت فاطمي است. فاطمه كوثر است. بانويي والاقدر كه قله‌ي عظمتش و ژرفاي معرفتش، دست نيافتني است. آنكه خشم و رضايش، خشم و رضاي پيامبر خدا است. فاطمه گوهر است. دري گرانبها كه در صدف عصمت پرورده شده و در درياي نبوت به عالم هستي هديه شده است.

او ميوه‌ي خلقت و ثمره‌ي تكوين است. آيينه‌دار جلال و جمال حق و رنگين كمان سپهر قدس و عرفان است.

به ياد آن مظلومه‌ي نخست، آسمان دلهايمان ابري است و هواي چشمانمان باراني.

آن گل پرپر بوستان رسالت، مادر مظلوميت بود و همتاي بي‌همتاي علي(ع) و روح بزرگش شريك دردها و رنجهاي بي‌پايان آن امام. رفتارش آيينه‌ي خُلق و خوي محمدي بود.

عبادتش الگوي زنان مسلمان و حق باور و پارسا و كلامش در زيبايي و عمق، به وحي مي‌مانست.

گريه‌هايش، سند آن مظلوميت‌هاي جانكاه بود و اشكهايش، پشتوانه‌ي حقانيت علي(ع)

و خاموشي‌اش در آن عصر، فرياد اعتراض بود؛ رسواگر غوغا سالاران و غاصبان.

اينك نامعلومي قبرش، بسياري از رازهاي پنهان را معلوم مي‌سازد.

او كه آرامش مدينه بود، اينك در كجاي مدينه آرميده است؟

در سوگ وفاتش، در كجاي مدينه بايد گريست؟

شبنم اشك، در پاي كدام نهال بايد ريخت؟

بيت‌الاحزان كجا است؟ و صاحب عزا كيست؟

سلام بر آن به خاك آرميده‌ي افلاكي!

سلام بر آن جان خدايي، كه فراق پيامبر را بيش از دو ماه تاب نياورد.

درود بر آن دل آسماني، كه زمينيان را به سوز ابدي و داغ جاويد نشاند.

سلام بر زخمهاي پيكر و دردهاي دلش كه هنوز تازه است.

درود بر او، كه گنجينه‌ي عفاف، آيينه‌ي شرف و الگوي تقوا است، بر او كه زهره‌ي زهرا است.