شهداي محراب

ركعتان في العشق لا يصح وضوئهما الا بالدم

دو ركعت نماز عشق جز با وضوي خون صحيح نيست

خـون محـراب كـوفه هنوز مي جوشد و علي (ع) اين نخستين شهـيد محراب ،  بـه نماز عصر ما همچنان الهام مي دهد و اسوه است.

محراب خونين كوفه سندي بر مظلوميت حق است.

چهرة غرقه به خون مولا ، كه محاسن سفيدش ، از خون سر رنگين شد، گواه تشيع سرخ و خونين است.

او كه در آستان خدا، در آن سحرگاه رمضان ، حناي خون بست، فرق شكافته اش را شفيع بقاء عدل در حكومت ساخت.

و آواي “ فزت و رب الكعبه ” وقتي از آن حضرت برخاست كه تيغ زهر آلود دشمن، بر تارك تابناكش نشست.

از اين نشستن و از آن برخاستن، تاريخ، شكل ديگري به خود گرفت و “حق” ، اعتلايي ديگر يافت و عشق جلوه‌اي نو نمود و شهادت شاهدي بزرگ يافت.

آن خون،كه از آن سر، بر آن سيما جاري شد، خط شيعه را در “ قيام محراب” و “ جهاد نماز ” و “استقامت حق ” ترسيم كرد.

امروز، همان خط تداوم دارد. امروز ، همان خون ، جاري است.

و … خط ، همان “ خون ” است و خون ، همان “ خط ” است … “ خط خونين” !

پيكر قطعه قطعه و غرقه به خون “ شهداي محراب ” در انقـلاب اسـلامـي ما ، پيوند اين نهضت را ، با راه علـي (ع) در صدر اسلام مي رساند و شاهد ديگري است كه اين اسوه هاي تقوا و فضيلت و پاكي و اخلاص ، در همه اوصاف به مولايشان علي (ع) اقتدا كرده اند، حتي در “ نماز سرخ محراب شهادت”.

راه ما از “خاك” تا “ خدا ” است – راه شهادت –

معراج “ شهادت ” را سكوي رفيعي چون “ محراب ” لازم است.

محراب، گرچه پايين است ، ولي بالا است. گرچه در عمق است ، ليكن برجسته است.

محراب ، پايگاه عروج اين وارسته مردان است.

چرا كه نماز ، معراج مؤمن است و اينان  ( شهداي محراب ) اسوه هاي ايمانند. كه از نماز،كه ياد خدا است ، به شهادت،كه ديدار خدا است رسيدند.

اينان، در مسير حق، مقتداي خلقي بودند كه رو به خالق كرده بودند و به دست دشمنان خلق، از دست خلق، گرفته شدند.

در افشاي چهرة منافقين و دشمني آنان با خلق، همين بس كه اين محورهاي آگاهي و تجمع خلق را كشتند و با شهادت‌شان ، مردم زنده و بيدار شدند.

چه عبث پنداشته بودند كه با كشتن اين پيران پارسا و متنفذ، مردم را پراكنده خواهند كرد، ولي خود پراكنده شدند. اينان پس از شهادت‌شان، زنده‌تر شدند.

هر قطره‌ي خونشان، يك دريا ايمان و آگاهي بر مردم بخشيد.

هر قطعه‌ي پيكرشان، كوهي از استقامت و پايداري در دل امت، پديد آورد.

دشمن بود كه شكست خورد، منافق بود كه از صحنه بيرون شد. نفاق بود كه رسوا گشت. وگرنه، دين زنده‌تر شد، مردم، منسجم‌تر گشتند. انقلاب اسلامي، بيشتر در دلها ريشه دوانيد.

منافقين، كه مي خواستند با اين سنگ پراكني ها ، شيشه نهضت را بشكنند، سر خود را شكستند و حيله هايشان دامنگير خودشان شد. و مكرشان دست و پاي خودشان را گرفت و خود ، در دامي افتادند كه براي مردم گسترده بودند و در چاهي فرو غلطيدند كه براي خلق، كنده بودند.

اين بيان قرآن كريم است كه : “ حيلة بد جز به اهلش برنمي گردد”

و اين مثل مشهور عرب است كه:

“ هركه براي برادرش چاهي بكند، خود ، در آن افتد”

با سنت حق هر آنكه گرديد طرف

بنياد وجود خـويش را كرد تلـف

با ظلم ، فروغ حق نگردد خاموش

باران كه نشست ، آب باقي است، نه كف

شهداي محراب، عبوديت حق را در معبد حق، با امضايي از خون گواهي دادند و جان مشتعل از عشق خويش را با چهره اي خونين ، به پيش خدا بردند.

ـ در محضر دوست سرخ رو بايد رفت ـ

شهادت در محراب ، ميراثي بود كه از امامشان علي (ع) به آنان رسيده بود.

اين مرگ سرخ ، نشان پاكي و تقوا و جهادشان بود.

همان سان كه شهادت علي (ع) در محراب ، گواه عدالت او بود، كه گفته اند: از فرط عدالت ، در محراب عبادتش شهيد شد.

ـ قتل في محراب عبادته لشدة عدله ـ

نماز جمعه تبريز، با خون شهيد “ مدني ” رنگين شد، مردي كه از مدينة ايمان بود و ديار يقين.

شيراز با شهادت “ دستغيب” ، دستي از غيب را كه نوازشگر جان و احيا گر دل بود از دست داد.

يزد، در سوگ عاشق صادقي چون “ صدوقي” از سر صدق به عزا نشست.

و محراب خونين باختران ، با خون وارسته مردي چون “ اشرفي اصفهاني” رنگ عشق گرفت و خورشيدي از خاوران را در دل كشيد.

شهداي محراب امروز اسوة مايند. يادشان، علاقة به ايمان و عشق، و كينه و نفرت از نفاق و جنايت را در دلها افزون مي‌كند. نامشان الهام بخش است.

مزارشان ، آگاهي و احساس و تعهد مي دهد.

امروز محرابهاي ما محل حرب است. سنگر جهاد است.

خط مقدم مرزباني از اسلام و انقلاب است.

همچنانكه “ نماز جمعه” هاي ما ، شكوه دين، اعتلاء كلمه الله ، تجديد بيعت با امام و رهبر و انقلاب، عامل پيوند دين و سياست، پايگاه وحدت قلوب و انسجام امور، ميعادگاه حزب ا… و مشهد صادقان عاشق است.

اگر در ميدان نبرد، سلاح هر رزمندة شهيدي را، دلاور سلحشور ديگري به دست مي‌گيرد. در محراب هم، سنگر عبادت هر عارف خداجوي را ، دلير مردي مجاهد و عارف پر مي كند. و اين سنگرها همچنان پر مي ماند.

يعني كه: راه همچنان روشن و پر رونده است.

بايد به “ راه ” انديشيد و به “ رهبر ” و به “ مقصد ”

شهداي محراب ، راهنمايان ما به اين خط خونين بقا و ابديت بودند.

“ خون و محراب ” يادگار علي (ع) است.

محراب و خون ، پيوند عشق و ايمان و جهاد و شهادت است.

و “ شهداي محراب ” زندگان جاويد در پيشگاه خداوندند.

يادشان گرامي باد.