دلا شد شام عاشورا جهان را مضطري بنگر
تضمين رثاء لاهوتي
برو از مُلك تن بگذر به هستي سرسري بنگر
«بيا در كربلا محشر ببين كين گستري بنگر
نظر كن در حريم كبريا غارتگري بنگر»
دلا از منظر عرفان توجه كن به يك ميدان
حسين و بذل مال و جان به راه حضرت سبحان
عجب سوداگر و سودي تماشاييست اين دكّان
«فروشنده حسين و جنس هستي مشتري يزدان
بيا كالا ببين بايع نگه كن مشتري بنگر»
دلا پيغمبر خاتم كه هستي هست در بندش
شهنشاهي كه در قرآن خدا بر اوست سوگندش
شهي كاين شاه مظلومان بُود پور برومندش
«به فكر خير امت بود وقت مرگ، فرزندش
ز همت كشته شد امت ببين پيغمبري بنگر»
دلا از نينوا آيد نواي كودكي مضطر
سُكَينَه آب ميخواهد ز عباس همايون فر
ببين از تشنگي او را لب و چشمي است خشك و تر
«ز بي آبي به وقت مرگ هم عباس نامآور
خَجل بود از سكينه يادگار حيدري بنگر»
دلا از نالهي اطفال، عباس علي سطوت
روان گرديد سوي شطّ نه بهر آب كز همّت
ز خون بگذشت در اين ره به معني بهترين خدمت
«به جاي آب خون پاشيده شد در راه از غيرت
به دشت عشق فرمانده ببين فرمانبري بنگر»
دلا شمر لعين را بين خسي بيشرم مرتد را
كه در خون غوطهور بنمود آن سلطان امجد را
چه گويم بيشتر ديگر جفاي قوم ملحد را
«براي گريه هم رخصت ندادند آل احمد(ص) را
مسلماني نگه كن رسم مهمان پروري بنگر»
دلا شد نوبت بَجْدَل نگه كن آن بدآيين را
كه چون آغشته در خون ديد جسم شاه حق بين را
برون آورد ديوآسا برنده خنجر كين را
«پي انگشتري بُبْريد انگشتِ شه دين را
جفاي ساربان بين و اصول چاكري بنگر»
دلا با قتل شاهنشه نه كار ظلم پايان شد
ز هفتاد و دو گلگون تن غمآبادي گلستان شد
از اين پس چون كند زينب خدا شام غريبان شد
«به جاي شاه دين فرماندهي خيل اسيران شد
مقام زينبي را بين وفاي خواهري بنگر»
دلا بشنو غمي ديگر نگه كن ماتمي ديگر
يزيد شوم بد گوهر كه بُد بر اشقيا رهبر
به پيش آل پيغمبر به نزد عترت حيدر
«حسين را كشته بود و خونبها ميداد مشتي زر
ببين كار يزيد بي حيا زشت اختري بنگر»
دلا از گريه تنها نيست چشمان تو ياقوتي
كه خون گريند زين ماتم چه لاهوتي چه ناسوتي
«نفيسي» هم بود زينغم غريق بحر مبهوتي
«خدا محبوب خود را غرقه در خون ديد لاهوتي
نكرد اين دهر را نابود صبر داوري بنگر»
دلا شد شام عاشورا جهان را مضطري بنگر
حزين زين ماتم كبري ثريا تا ثَري بنگربرو از مُلك تن بگذر به هستي سرسري بنگر
«بيا در كربلا محشر ببين كين گستري بنگر
نظر كن در حريم كبريا غارتگري بنگر»
دلا از منظر عرفان توجه كن به يك ميدان
حسين و بذل مال و جان به راه حضرت سبحان
عجب سوداگر و سودي تماشاييست اين دكّان
«فروشنده حسين و جنس هستي مشتري يزدان
بيا كالا ببين بايع نگه كن مشتري بنگر»
دلا پيغمبر خاتم كه هستي هست در بندش
شهنشاهي كه در قرآن خدا بر اوست سوگندش
شهي كاين شاه مظلومان بُود پور برومندش
«به فكر خير امت بود وقت مرگ، فرزندش
ز همت كشته شد امت ببين پيغمبري بنگر»
دلا از نينوا آيد نواي كودكي مضطر
سُكَينَه آب ميخواهد ز عباس همايون فر
ببين از تشنگي او را لب و چشمي است خشك و تر
«ز بي آبي به وقت مرگ هم عباس نامآور
خَجل بود از سكينه يادگار حيدري بنگر»
دلا از نالهي اطفال، عباس علي سطوت
روان گرديد سوي شطّ نه بهر آب كز همّت
ز خون بگذشت در اين ره به معني بهترين خدمت
«به جاي آب خون پاشيده شد در راه از غيرت
به دشت عشق فرمانده ببين فرمانبري بنگر»
دلا شمر لعين را بين خسي بيشرم مرتد را
كه در خون غوطهور بنمود آن سلطان امجد را
چه گويم بيشتر ديگر جفاي قوم ملحد را
«براي گريه هم رخصت ندادند آل احمد(ص) را
مسلماني نگه كن رسم مهمان پروري بنگر»
دلا شد نوبت بَجْدَل نگه كن آن بدآيين را
كه چون آغشته در خون ديد جسم شاه حق بين را
برون آورد ديوآسا برنده خنجر كين را
«پي انگشتري بُبْريد انگشتِ شه دين را
جفاي ساربان بين و اصول چاكري بنگر»
دلا با قتل شاهنشه نه كار ظلم پايان شد
ز هفتاد و دو گلگون تن غمآبادي گلستان شد
از اين پس چون كند زينب خدا شام غريبان شد
«به جاي شاه دين فرماندهي خيل اسيران شد
مقام زينبي را بين وفاي خواهري بنگر»
دلا بشنو غمي ديگر نگه كن ماتمي ديگر
يزيد شوم بد گوهر كه بُد بر اشقيا رهبر
به پيش آل پيغمبر به نزد عترت حيدر
«حسين را كشته بود و خونبها ميداد مشتي زر
ببين كار يزيد بي حيا زشت اختري بنگر»
دلا از گريه تنها نيست چشمان تو ياقوتي
كه خون گريند زين ماتم چه لاهوتي چه ناسوتي
«نفيسي» هم بود زينغم غريق بحر مبهوتي
«خدا محبوب خود را غرقه در خون ديد لاهوتي
نكرد اين دهر را نابود صبر داوري بنگر»
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۳ ساعت 9:29 توسط Shoridehhal
|