گنجينه الاسرار عمان ساماني (3)
باز ساقی گفت تا چند انتظار
ای حریف لااُبالی سر برآر
ای قدح پیما درآ هویی بزن
گوی چوگانم سرت گویی بزن
چون به موقع ساقیش درخواست کرد
پیر می خواران زجا قد راست کرد
زینت افزای بساط نشأتین
سرور و سرخیل مخموران حسین
گفت آن کس را که میجویی منم
باده خواری را که میگویی منم
شرطهایش را یکایک گوش کرد
ساغر می را تمامی نوش کرد
باز گفت از این شراب خوش گوار
دیگرت گر هست یک ساغر بیار
دیگر از ساقی نشان باقی نبود
ز آنکه آن میخواره جز ساقی نبود
خود به معنی باده بود و جام بود
گر به صورت رند دُرد آشام بود
شد تهی بزم از منی و از تویی
اتحاد آمد، به یکسو شد دویی
ای حریف لااُبالی سر برآر
ای قدح پیما درآ هویی بزن
گوی چوگانم سرت گویی بزن
چون به موقع ساقیش درخواست کرد
پیر می خواران زجا قد راست کرد
زینت افزای بساط نشأتین
سرور و سرخیل مخموران حسین
گفت آن کس را که میجویی منم
باده خواری را که میگویی منم
شرطهایش را یکایک گوش کرد
ساغر می را تمامی نوش کرد
باز گفت از این شراب خوش گوار
دیگرت گر هست یک ساغر بیار
دیگر از ساقی نشان باقی نبود
ز آنکه آن میخواره جز ساقی نبود
خود به معنی باده بود و جام بود
گر به صورت رند دُرد آشام بود
شد تهی بزم از منی و از تویی
اتحاد آمد، به یکسو شد دویی
آدرس كانال كلاس مهارتهاي فن بيان در تلگرام:
https://t.me/Mushaereh
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر ۱۳۹۶ ساعت 14:53 توسط Shoridehhal
|